کنار تو درگیر آرامشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست !
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه ..
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه ..
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همینکه فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده که
میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو
متن ترانه آهنگ نابرده رنج احسان خواجه امیری
گزارشی از مشکلات زنان شاغل: سبزی پاک کردن مردان عار نیست
بعدازظهر که فریده از اداره به خانه می آید تازه شیفت دوم کارش شروع می شود. از همان تعاونی اداره شان بخشی از خرید خانه را انجام می دهد و برنامه شام را در ذهنش مرور می کند. وقتی وارد می شود خانه همان طور است که فکرش را می کرد، ریخته و پاشیده، انبوه ظرف های نشسته ای که مثل همیشه ساعت ها به انتظار او نشسته اند، با بچه هایی که کلی رسیدگی لازم دارند و البته شوهر. کاش شوهرش تا رسیدن او یکی از این کارها را انجام داده باشد. فکرهایش را یکبار دیگر مرور می کند و تصمیمش را می گیرد: «باید باهاش حرف بزنم. این جوری دیگه نمی کشم. الان یک ماه است رگ قلبم تیر می کشد و نفسم را بند می آورد، اما وقت نمی کنم برم دکتر. اون هم بیچاره کار می کنه ولی باید شرایط منو درک کنه. اگه بگم می فهمه. مرد دل رحمیه. همین امشب...»
در خانه را باز می کند و چشمش به میهمان ها می افتد. مادر شوهر با دختر و پسرش آمده اند. بعد از سلام علیک و خوشامد، حتی وقت آه کشیدن را هم ندارد. به سرعت روانه آشپزخانه می شود. کاش بتواند کمک به مشق شب بچه ها را به عهده مهمان ها بگذارد. روی شوهر نمی توان حساب کرد. امشب او هم در خانه خودش میهمان است. بارها دیده که خجالت می کشد جلوی مادرش در خانه کار کند. مادرشوهرش هرگز اجازه نمی داده پسرهایش در خانه یک لیوان آب بردارند. همین الان هم معلوم نیست دوباره نگوید زن باید زنیت داشته باشد و زن های قدیم تا سرکه ترشی و نشاسته شیرینی شان را در خانه درست می کردند و هیچ چیز از بیرون نمی خریدند...
فریده در این مشکل خود تنها نیست. با رشد اشتغال زنان خارج از خانه، مسایل جدیدی در ارتباط با حقوق زنان پدید آمد که نیاز به بازبینی و باز تعریف نقش ها و تقسیم کار بین دو جنس و حدود مسوولیت ها و حقوق را طلب می کرد. یکی از مهم ترین آن ها که هم اکنون به مشغله فکری فمینیست های فرانسوی شده; موضوع وظایف خانگی زنان شاغل است. این زنان علاوه برکار خارج از خانه و تامین بخش یا کل هزینه خانواده پس از ورود به خانه با همان وظایف سنتی هم مواجه هستند. در تحقیقی که اخیرا ً از طرف یکی از سازمان های پژوهشی زنان در فرانسه به چاپ رسید گفته شده است که 75 درصد زنان شاغل فرانسوی به نسبت مردان زندگی شان _سه ساعت بیش تر کار می کنند. نتیجه تحقیق طرفداران برابری حقوق زن و مرد را به باز بینی مسایل اشتغال زنان انداخته است. برخی راه حل را در اشتغال نیمه وقت زنان می دانند. به این ترتیب هم جامعه از نیروی زنان بهره مند می شود و فرد ارتباطش را با بازار کار و جامعه حفظ می کند و هم زنان می توانند به وظایف مادری و خانه داری خود برسند.
فیروزه مظاهری، روانشناس و مددکار خانواده می گوید: «مساله این جاست که یک زن شاغل ظاهراً هشت ساعت و در واقع بیش تر از آن در بیرون خانه کار می کند. اگر زمانی که باید بیدار و حاضر شود تا به سرکار برود و زمان برگشت که در راه است را نیز به این میزان اضافه کنیم از هشت ساعت حتماً بیش تر است. علاوه برآن به خانه برمی گردد که مسوولیت آن را نیز به عهده دارد. این انصاف نیست که از او همان توقعات یک زن خانه دار تمام وقت را داشته باشند. انتظار انجام وظایفی که به طور سنتی برعهده او بوده و اکنون با عوض شدن نقش ها دیگر زن توانایی یا فرصت انجام آن را ندارد. طبیعی است که نیاز به همیاری شوهرش داشته باشد. شوهری که گاه زودتر از او از سرکار برگشته یا اصلاً در خانه بوده است. کمک مردان در کار خانه به ادامه زندگی مشترک کمک می کند و از دعواها و دلخوری های زندگی زناشویی می کاهد. من در این میان نگرش اجتماع را مهم می دانم. مردان ما می خواهند و می دانند که لازم است که در کار خانه به همسران شاغل خود کمک کنند، اما آن ها می ترسند دیگران آن ها را تمسخر کنند نگرش عمومی نسبت به کار مردان در خانه باید تغییر کند. آشپزی، بچه داری یا سبزی پاک کردن برای مردان ننگ نیست.
مردان صورتی
مظاهری به نکته ظریفی هم اشاره می کند که از موانع برابری زن و مرد است و آن مساله هویت مردانه است. الگوی سنتی مردانگی، مرد را نان آور و رییس خانواده می شناسد که در ضمن جدی، خشن و یک دنده است. در حالی که هویت مردانه برای جهان امروز نیاز به باز تعریف دارد. در جهانی که خشونت مذموم است و ثابت شده که خشونت، بیش از زنان و کودکان، از مردان قربانی می گیرد، دیگر جمله «مرد باید خشن باشد» خنده دار است.
معصومی، جامعه شناس ایرانی مقیم کانادا به پدیده «مردان صورتی» اشاره می کند: «در جامعه مدرن آن هم در جامعه ای مانند کبک که رشد و توسعه امروزی آن مدیون کار زنان است و با وجود انبوه متخصصان و کارمندان زن، رانندگان مترو و کامیون و وزیر و مهندس و... طبیعی است که تعاریف و نقش های قدیمی مرد و زن نیز تغییر یافته است. شما با زنانی روبه رو می شوید که مانند مردان محکم راه می روند و کار می کنند و در طرف دیگر مردانی را می بینید که خشونت و نیروی مردانه شان تلطیف شده و به اصطلاح مردان صورتی نامیده می شوند. مردانی که به دلیل تجرد یا علاقه شخصی در کارهایی مانند آشپزی و خانه داری مانند یک کدبانو ماهرند و بیرون از خانه نیز کار می کنند.
دیان که به همراه شوهرش در کانادا زندگی می کند به نگرش جامعه نسبت به کار خانگی مردان در کانادا اشاره می کند: «این یک امر شخصی است. من و همسرم از ابتدای ازدواج قرار گذاشتیم که کی چه کار کند. او آشپز قابلی است و مسوولیت خرید مواد غذایی و خوراک را دارد. ظرف ها را هرشب ماشین ظرفشویی می شوید. من لباس ها را می شویم و اتو می کنم. شوهرم بوتیک لباس دارد و من استاد دانشگاه هستم و تمام مخارج خانه را تقسیم می کنیم. وقتی به خانه می آییم در روزهای تعطیل بقیه مسوولیت ها را با هم تقسیم می کنیم. برای نظافت هم که هیچ کدام علاقه ای به انجام آن نداریم یک خانم را هفته ای یکبار استخدام کرده ایم. به طور کلی در کانادا کار مردان در خانه پذیرفته شده است. وقتی زن و مرد هردو از سرکار برمی گردند باید کارهای خانه را با هم انجام دهند. من در تجربه شخصی خود خیلی مردها را دیده ام که کارهای خانه مثل آشپزی و نظافت و بچه داری را دوست دارند و بهتر از هر کدبانویی انجام می دهند. مثل زن هایی که کارهای مردانه را از بعضی مردها بهتر انجام می دهند. حتی دو نفر از همکاران زنم در دانشگاه همسرانی دارند که عهده دار مسوولیت های خانه داری و بچه داری شده اند و خانم ها خرج خانه را می دهند. هردو خانواده خیلی خوشبخت و راضی به نظر می آیند.
در ایران اما هنوز شوهری که برای زن خسته از راه رسیده اش چایی بریزد و یا سبزی شام را پاک کند کاری عجیب کرده است. زنان شاغلی مانند فریده هنوز تا مرحله عدالت در انجام کارهای خانه راه طولانی در پیش دارند. اگرچه فریده مشکل و درمانش را تشخیص داده است. او قصد دارد با شوهرش صحبت کند و از وی کمک بطلبد او روی فهم و مهربانی شوهرش حساب می کند.
منبع : روزنامه سرمایه
دلم تنگته
معین آهنگ دلم تنگته
با حس عجیبی ، با حال غریبی / دلم تنگته
پر از عشق و عادت ، بدون حسادت / دلم تنگته
گله بی گلایه ، بدون کنایه / دلم تنگته
پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی / دلم تنگته
تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن!
دلم تنگه تنگه ، واسه خاطراتت ، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه ،کناره تو بودن
یه شب شد هزار شب ، که خاموش و خوابن / چراغای روشن
******
منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته
دلم تنگته …
یه شب شد هزار شب ، که دلغنچه ی ما ، قرار بوده واشه
تو نیستی که دنیا ، بسازم نرقصه ، به کامم نباشه
چقدر، منتظرشم ، که شاید از این عشق ، سراغی بگیری!
کجا ، کی ؟ کدوم روز؟ / منو با تمام دلت میپذیری؟!
منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته
دلم تنگته …
شرمنده که اینم
احساس می کنم بی احساس شده است به من
بی اهمیت شده ام برایش
بی شور شده است زندگی ام
بی رمق شده ام . ناتوان شده ام
و همه اینها کلافه ام کرده است.
خسته شده ام از تلاش های بی نتیجه
خسته شده ام از یک قدم به جلو و دو قدم به عقب رفتن
از تکرار مکررات خسته ام.
.
.
.
.
دارم تلاش می کنم اما ، اما نتیجه ای حاصل نمی شود.
شرمنده احساساتم هستم اما احساسم است.
شرمنده نداشتن هایم هستم. شرمنده نبودن هایم هستم.
تا کنون اینگونه از وجود خودم شرمنده نبوده ام.
کلم زندگی
وقت
وقتی برای نوشتن نیست. وقت...
ولی چرا هست من وقتش را دارم اما دست و دلش را ندارم. چرا هر وقت کاری را نمی خواهیم انجام دهیم خیلی راحت می گوییم وقتش را نداریم. این ساده ترین بهانه ایست که به زبانمان می آید. و کسی نمی تواند مچمان را بگیرد. از زیر خیلی از مسئولیت ها در می رویم . خیلی از کارها را انجام نمی دهیم چون وقتش را نداریم. فقط وقت...
دلیل تمام سهل انگاریهایمان وقت است. دلیل تمام بدبختی هایمان وقت است. دلیل تمام ندانسته هایمان هم وقت است.
بازگشت به کار
یک هفته ای میشه که می رم سر کار و تارا را گذاشتم مهد کودک. از وقتی که دخترم به مهد می ره عاقل تر شده و پیشرفت هاش بیشتر شده. تلاشش برای حرف زدن بیشتر شده و غلت می زنه و کف دستاشو روی زمین می زاره و و سعی می کنه روی پاهاش وایسه ولی هنوز روی زانو می ایسته. امیدوارم مهد براش خوب باشه.
مادری
بزرگ کردن یک بچه کار سختی است . اما سخت تر از همه مادر بودن است. این روزها به من سخت می گذرد. البته الان تجربه های زیادی کسب کرده ام و راحت ترمیتوانم از پس وظیفه ی مادری بر بیایم . استفاده از تجربه های مادرم هم خوب بود. کمک زیادی به من کرد . از همه اینها مهم تر یاری و همراهی همسرم هم جای تقدیر دارد. از همه آنها بی نهایت سپاسگزارم که کمکم میکنند.
وبلاگ دخترم
دخترم وبلاگ خودشو راه اندازی کرد . البته به کمک باباش.
اگه دوست دارید وبلاگشو ببینید، اینجا کلیک کنید.
دخترم تولدت مبارک
دخترم تولدت مبارک

دخترم تارا روز 5 ام آبان 89 ساعت 19:55 به دنیا اومد. برخلاف اکثر نوزادان ازهمان لحظه تولد زیبا بود. زایمان پر دردی داشتم ولی بعد از تولد دخترم درد هایم پایان یافت. این هم تجربه ای بود . در تمام مدت خواهرم کنارم بود و کمکم می کرد تا دردهایم کاهش یابد. خواهری را در حقم تمام کرد. هرگز لطفش را فراموش نمی کنم.
مادر بودن سخت است مخصوصابرای روزهای اول . اما کم کم عادت کردم و البته دخترم هم خوابش منظم تر شده. اما من سبک خواب شده ام و با کوچکترین صدایی از خواب بیدار می شوم و این هم یکی از الطاف خداست برای محافظت از نوزادان.
امیدوارم بتوانم خوب از او مراقبت کنم و مادر مهربانی برایش باشم. حالا دیگر می توانم هر چقدر دلم می خواهد چشمهایش را ببینم و صورتش را نوازش کنم.
خدایا به خاطر همه چیز از تو سپاسگزارم.